{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:²²

تهیونگ: آیس‌آمریکانو، حتی وقتی هوا سرد بود.
ا/ت: نه… این یکی خیلی شبیه خودمه.
تهیونگ خندید.
تهیونگ: می‌دونم.
ا/ت: تو چی؟
تهیونگ: من هر بار یه چیز می‌گرفتم، بعد آخرش نصف مال تو رو هم می‌خوردم.
ا/ت: یعنی آدم مزاحمی بودی.
تهیونگ: و تو هر بار بازم اجازه می‌دادی.
یه لحظه ساکت شدم. این مدل جزئیات بیشتر از هر چیزی به دلم می‌نشست. چون ساختگی به نظر نمی‌رسید. زیادی معمولی بود که واقعی نباشه.قهوه‌هامون رسید. من هنوز به اطراف نگاه می‌کردم. یه دیوار اون طرف کافه بود که چند تا عکس روش نصب شده بود. وقتی چشمم بهش افتاد، یه تصویر خیلی کوتاه از توی ذهنم رد شد. من کنار همون دیوار ایستاده بودم. تهیونگ داشت ازم عکس می‌گرفت و من غر می‌زدم.
ا/ت: من از عکس گرفتن بدم می‌اومد؟
تهیونگ سریع گفت:
تهیونگ: نه از عکس گرفتن، از این‌که غافلگیرت کنم بدت می‌اومد.
برگشتم سمتش.
ا/ت: وایسا… من اونجا وایستاده بودم… تو ازم عکس می‌گرفتی… منم گفتم “بد عکس ننداز‌”
تهیونگ خندید.
تهیونگ: دقیقاً.
خودم هم خندم گرفت، از شدت تعجب.
ا/ت: این خیلی عجیب شده.
تهیونگ: ولی خوبه.
ا/ت: آره… خوبه.
چند لحظه بعد، تهیونگ خیلی معمولی پرسید:
تهیونگ: می‌خوای بری اونجا؟
نگاهش کردم.
ا/ت: کنار همون دیوار؟
تهیونگ: آره.
یه کم مردد بودم، ولی بعد سر تکون دادم.
بلند شدیم و رفتیم سمت دیوار عکس‌ها. همین که روبه‌روش ایستادم، قلبم یه کم تند شد. حس می‌کردم بدنم می‌دونه باید کجا بایسته.
تهیونگ: همین‌جا می‌ایستادی.
ا/ت: این‌جا؟
تهیونگ: آره، بعدم می‌گفتی از این زاویه صورتم پهن می‌افته.
بی‌اختیار خندیدم.
ا/ت: خیلی هم بی‌راه نگفتم.
تهیونگ: هنوزم همون اولویت‌ها رو داری، می‌بینم.
گوشیش رو درآورد.
تهیونگ: یه عکس بگیرم؟
ا/ت: اگه بد شد، پاکش می‌کنی.
تهیونگ: همون جمله قدیمی.
ا/ت: پس یعنی درست اومدم.
تهیونگ دوربین رو آورد بالا. من ناخودآگاه همون‌طوری که حس می‌کردم قبلاً می‌ایستادم، ایستادم. حتی دستم رو هم یه جور خاص کنار صورتم بردم.
تهیونگ گوشی رو پایین آورد.
تهیونگ: ا/ت…
ا/ت: بله؟
تهیونگ: همین ژست رو همیشه می‌گرفتی.
دستم همون‌جا موند. یه لحظه چیزی نگفتم.
ا/ت: من خودم اینو انتخاب کردم؟
تهیونگ: آره.
نفس آرومی کشیدم. بعد تهیونگ دوباره عکس گرفت.
صدای شاتر که اومد، یه تصویر دیگه هم توی ذهنم روشن شد. من گوشی تهیونگ رو می‌قاپیدم. عکس رو نگاه می‌کردم و می‌گفتم:
«این خوبه. اینو می‌تونی نگه داری.»
چشم‌هام کمی گرد شد.
ا/ت: من بعد از عکس، گوشی تو رو از دستت می‌گرفتم.
تهیونگ لبخند زد.
تهیونگ: آره.
ادامه کامنت
دیدگاه ها (۲)

...

...

...

...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط